۱۳۹۳ مهر ۲۱, دوشنبه

تو بگو چکار کنم که خفه شوم و خناق بگیرم و چشم روی دردهای سرزمینم ببندم و از یاد ببرم از کجا آمده ام و برای چه آمده ام و چه باید بکنم.مرا ببخش که زنده ام.اینگونه خودم را آرام میکنم.بعد چرت است که بپرسی چرا حالت خوب نیست.اگر جز این بود باید می پرسیدی.اینگونه است که گاهی وقتی خوشحالم ،تعجب می کنم.

#کوبانی
عمر بلندم و برات به جا می زارم
چقدر تلخى براى تو تحمل مى كنم
چكه اى از قلب من لاى لاى لاى 
اى روشنايى چشم هاى من
همه ى بود و نبود مادر
دست به من نزنيد كه بدنم زخمى ست
براى خاك كوردستان و كوبانى شهيد شده
فرزندم سرزمين مان چشم به راه توست
اميد و آينده ى مادرت هستى




هیچ نظری موجود نیست:

پست‌های پرطرفدار